تبليغاتX
دنیای کاغذی -

روح من به خاطر کدامین گناه مصلوب گشته­است

و خونم به چه معصیتی گرفتار بوده

که در زندان­های تنگ و تاریک رگ­ها محبوس گشته­است؟

و پیوسته در تلاش بی­رمقی آخرین را­­ه­های رهایی را جستجو می­کند

و شیارهای مغزم به چه آلوده گشته­اند

مادام که در تاریک­ترین تاریک­خانه­ها محبوسند در هم فرو می­روند و از درد به هم می­پیچند...

روحم را از بند­ها خواهم گسست تا آزادانه بیارامد در این سرای پست

و خون را از حصار تنگ رگ­ها بیرون خواهم کشید

و زندان رگ­ها را از زندانی دیرینه­اش تهی خواهم ساخت

شیارهای مغزم را مجال گریز خواهم داد تا از دام ضجه­های شبانه رهایی یابند...

فواره­های خون را می­بینی که سرمستانه ندای آزادی سر می­دهند؟

و شیارهای مغز را که از میان ترک­های دیوارهای ستبر زندان خود را بیرون می­کشند؟

و یا روح  را که بر طعمه گشتن یگانه یارش لبخند تمسخر سر می­دهد؟

و روحم به خاطر کدامین گناه مصلوب گشته­است؟

...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 9:51 توسط پریسا امیری الیاسی |